و خدا خواست که یک عمر نبیند یعقوب ... شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد ... ؟
معنای من ...
در تهاجم این همه دلتنگی های مداوم فقط وقتی که برایت می نویسم آرام می شوم کمی . هرچند این طور نوشتن آغاز طوفان است !... اما حس خوبی دارم وقتی که برایت می نویسم ... نوشتن قرار من است . ننویسم دیوانه می شوم.اگر بدانی چقدر دلم برای دفتر عاشقانه هایم تنگ شده بود ...چقدر دلگیر بودم که همراه خودم نبرده بودمش ... حس میکردم نیاز دارم به نوشتن . به برای تو نوشتن .نیازمند آنم که ستایشت کنم .که دوستت دارم را عاشقانه تکرار کنم برایت . همینجا حتی . روی صفحه های سفید همیشه بی صدای دفترم .
تو عزیز ترینی من عاشق ترین . هیچ کجای این معادله مجهول نیست معنا ! تو آفریده شده ای که عشق معنی بگیرد - من آفریده شده ام که عاشقی را معنی بدهم . بین این ها فاصله فقط یک ستاره خاموش است که خدایمان باید اراده کند که روشن شود ... نوبت ستاره باران غریبی ما هم میرسد معنا . من به خدایمان ایمان دارم ...
برچسب:
نویسنده: ع
. . .
در نظر منی اما من هیچ جوری نمی توانم توضیح بدهم تورا . هر چه فکر می کنم هیچ کلمه ای - واژه ای - راهی پیدا نمی کنم که بشود تورا شرح بدهم یک جوری که بفهمند این زمینی ها . تو خوبی معنا پاکی - بزرگی اما وسعت این همه را نمی توان تصویر کرد . . . تو در کلمه جا نمی شوی . . . آنقدر بزرگی که عرش و هفت آسمان هم برای اندازه گیری اش کم است چه برسد به واژه و من ! . . .
دیشب باز من بودم و جمع غریب آشنایانی که نمی شناسمشان . همه بودند . . . بزرگ و کوچک دور هم نشسته بودند حرف می زدند می گفتند می خندیدند . آخر یکی دو تا مهمان عزیز آمده اند این روز ها از راه دور . هیچکس حواسش به من نیست . . . هیچ کس حواسش نیست که من چقدر دلم میگیرد بین این آدم ها وقتی که تو نیستی . . . زمین و زمان هم که یکجا جمع بشوند به کار من نمی آیند وقتی تو نباشی . هیچ کدام این آدم ها که تو نمی شوند معنا ...گیرم که تمام آدم های دنیا گرد هم بیایند من تو را می خواهم هوای دل گرفته ی من آفتاب چشمان تو را کم دارد . این ابر ها هرچقدر هم که میبارم باز نمی شوند ازهم . معنا من بی تو میمیرم ! نمی توانم درک کنم این نبودن هایت را...نمی شود که کنار بیایم با جای خالیت میان این آدم هایی که دوستم دارند انگار و من همشاید ... فرض کنیم که خوب باشند همه ی این آدم ها به خوبی تو که نمی شوند ... نگاه هیچ کدامشان که پر نمی کند جای خالی آسمان چشمان روشن تورا ... لبخند تورا ... حتی شبیه اش را هم نمی شون پیدا کرد میان این همه خندا های بی دلیل ... معنا چه کرده ای با من ؟!...
کجا برده ای دلم را ؟!
معنا...معنا...معنا...
برچسب:
نویسنده: ع
حکایت دل آن هم دل بی قراری های ما تمامی ندارد . چیزی که پیش از ازل آغاز شده تا ابد هم تمام نمی شود معنا ...
((دوستت دارم )) عمیق ترین جمله ای است که شاید فقط شاید بتواند قطره ای از امواج احساس مرا بیان کند برای تو . (( دوستت دارم )) های تو عاشقانه ترین شعر عالم اند . با شکوه ترین عبارتی که باز هم واژه هایش لایق تو نمی شوند . شکوه آُمانی تو بیش از این واژه های زمینی ست . بارها گفته ام که هیچ واژه ای بلد نیست از تو بگوید . اصلا شرم می کند از نگاه نازنین خدایی ات . حالا مال هر زبانی که باشد ...
خودمانیم معنا این همه بی همتایی را از کجا آورده ای ؟ شایسته اش هستی درست اما فکر نکردی این زمینی ها شاید لایق نباشند به دیدنش ؟ ...
معنای نازنین من . . .
دلم میخواهد صدایت کنم . بنشینم تا خود صبح معنا معنا بخوانمت . تصویر زیبایت را در آغوش بگیرم .
آنقدر نوازشت کنم تا دل تنگی هایم کمی آرام بگیرد . لبخند های نازنینت را یکی یکی قاب بگیرم برای درو دیواردل بی قراریم بلکه کمتر دلتنگ تو شود. دست های مقدست را غرق بوسه کنم . انگشت هایت را با سرنگشتانم با احتیاط لمس کنم . و تکرار کنم که دوستت دارم ... که دوستت دارم ... که دوستت دارم
سخت بود این روزهایی که گذشت . شاید از سخت ترین لحضه های تمام این همه سال های دل سپردگی ام . شاید آن ته ته های دلت تو هم کمی حس کرده باشی .(که کاش این طور نباشد که من بمیرم نبینم آرامش ملکوتی تو ذره ای آشوب شود برای ثانیه ای حتی !...) اما گذشت ... با تمام ذره ذره جان سپردن من گذشت . و خدایی که می توانست حادثه بیافریند باز هم در سکوت نشست و تماشا کرد فقط ... صلاح این دل بی قراری هم حالا صبر کردن است فقط...حکمتش... نمی دانم !...
برچسب:
نویسنده: ع
ای عاشقان ! ای عاشقان ! پیمانه ها پر خون کنید
وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید
آمد یکی آتش سوار بیرون جهید از این حصار
تا بر دمد خورشید نو شب را ز خود بیرون کنید
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
نوری برای دوستان دودی به چشم دشمنان
من دل بر آتش می نهم این هیمه را افزون کنید
دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند
از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید
برچسب:
نویسنده: ع
من ازدرخت انارتو
سیب خواهم چید . . .
... دارم م ع ن آ
برچسب:
نویسنده: ع
ایمان من به چشم های تو چیزی نبود که بشود انکارش کرد
معنا . . .
برچسب:
نویسنده: ع
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی . . .
برچسب:
نویسنده: ع
دل بر سر عهد استوار خویش است
جان در غم تو بر سر کار خویش است
از دل هوس هر دو جهانم برخاست
الا غم تو که بر قرار خویش است
برچسب:
نویسنده: ع
دنیا را اگر زیبا می بینم
دلیلش این است که دلم
جایی خیلی دور از من
در کنار توست . . .
برچسب:
نویسنده: ع
معنا دیگر برای گفتن دوستت دارم دل . زبان و غرورم هر سه دل شیر می خواهند !!!!!! حواست هست معنا ؟!
برچسب:
نویسنده: ع
. . . ؟!
برچسب:
نویسنده: ع
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
و قطعا شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهشی اموال و جانها و محصولات می آزماییم و مژده ده شکیبایان را
(155)
همان کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد می گویند ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم (156)
برچسب: سوره بقره آیات 155 و 156,
نویسنده: ع
برچسب:
نویسنده: ع
در وجـــود هــــر مــــرد،
پسربچه ی چهارساله ی ببین ...
که از تو فقط مهربانی و توجه می خواهد،
در آغوشش گیر، نوازشش کن...
خیالش را راحت کن که هستی،
جایی نمی روی،
طوری رفتار کن که اطمینان حاصل کند !!!
مردهای دیگر برایت مهم نیستند،
وقتی با نگرانی مسیر نگاهت را دنبال می کند
برگرد و به لبخندی مهمانش کن و بگو، به زبان بیاور:
من فقط تو را می بینم !
در این میان مردی متولد خواهد شد ... !!!
برچسب:
نویسنده: ع
زن زندگیست
و
مرد امنیت
و چه خوب می شود وقتی
مردی تمامِ مردانگیش را
خرجِ
امنیتِ زندگیش كُند
و چه زیبا می شود وقتی زنی
تمامِ زندگیش را
خرجِ
غرورِ امنیتش كُند
برچسب:
نویسنده: ع
عشق
دست های تو....
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی !
رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم
دَســتــهــایِ تـــُـو . . .
و رویِ آن دســت مــیــکــشــم!!!!!!!
برچسب:
نویسنده: ع
عاشق هوس های عاشقانه ام
دست هایت را به من بده
به جهنم که مرا به جهنم میبرند به خاطرعشق بازی با تو !!!
تو خود بهشتی . . .
برچسب:
نویسنده: ع
خیردرکارجهان نیست ٬ توهم شربرسان
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسان
انتظارهمه را نیز به آخربرسان
همه پرورده ی مهرند و من آزرده ی قهر
خیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسان
لاله در باغ تو رویید و شقایق پژمرد
به جگرسوختگان داغ برابر برسان
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود
شادمانم کن و اندوه مکرر برسان
مرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورند
مژده ی وصل برادر به برادر برسان
برچسب:
نویسنده: ع
تارمن
تار من ای راوی سوز دل پنهانیم
ای صدایت روشنی بخش شب ظلمانیم
زخمه ات درد آشنای زخم دیرین منست
نغمه ات تسکین آلام دل طوفانیم
وه چه شیرین است آن شبها که در آغوش من
قطره می گریی و اقیانوس می گریانیم
من بسان شاخه خشکیده ای در دست تو
شعله ور می سازی و مستانه می سوزانیم
در شب جانسوز و بی فردای غم چون مادری
با نوای دلکشت آرام می خوابانیم
از هیاهوی جهان کجمدار آزرده ام
نغمه سر کن تشنه یک خلسه طولانیم
من به پاس بال پروازی که بخشیدی به من
در حصار سیمهایت تا ابد زندانیم
برچسب:
نویسنده: ع